دلت نیام و زبانت شمشیر - تاریخ: 1403/2/28 ساعت: 14:37
زبان شمشیر و دلت نیام ، وقتی شمشیر را پرچم می کنی بدان اگر زخمی اثر گذار بر جا نگذارد برگشت اش به غلافش طعم شکست می دهد + به قلمِ داهول ( دامت برکاتهُ )  |  Adblock test (Why?)
سیاست - تاریخ: 1403/2/18 ساعت: 15:09
گفت تعریف کن تا من تحریف کنم ! این هست خلاصه ی سیاست ...
تمنا - تاریخ: 1402/12/2 ساعت: 0:48
بی شمار بودن تمنایم از برای ستایش توست ! در قامت تو هر آنچه باید هست تو آبروی کلمات تویی ....
تشنه ی معجزه اش - تاریخ: 1402/10/3 ساعت: 16:25
گماشته ی افسوسم آیا ؟ این هذیان بی در و پیکر چرا برای همه آوار است و برایم آباد ؟ درگیر ابتلا به حماقت قدرتی بی چیز و خودخواه ام که برای من جمله از تحقیر می گوید اما پایه های گدایی اش برای بقا در مسند قدرت با نامردی ها اجین هست فروپاشی اش دعای خالصانه ام برای ایزدم هست چون تشنه ی معجزه اش هستم ........
ابابیل - تاریخ: 1402/9/22 ساعت: 0:41
تو منظور فهم نکنی به نشانه ای برای اشاره مبدل می شوی ! اشاره به هر چه منزلت تباه دارد. پناه ام را کجا جویم ؟ ای ابابیل ها ، سنگ بیانداز بر هر چه دلم را کوچ می دهد .... + به قلمِ داهول ( دامت برکاتهُ )  |  Adblock test (Why?)
سنگ - تاریخ: 1402/8/30 ساعت: 16:51
صبح ،خندق خوابه ،از جا پا شدم .هوا گرگ و میش نبود خیلی رام و ساکن به ظاهر می رسید . اتومبیل سواری کردم و بعدچند دقیقه سلانه سلانه وارد محیط کارم شدم و بر صندلی نشستم .آب ولرم ، عادت صبحگانه ام را نوش جان می کردم . راهرو صدای پای دو تا از همکارانم را شنیدم چشم دیدن شان را ندارم از نحوه برخورد و کلام ...
صاف - تاریخ: 1402/7/8 ساعت: 15:01
به باورهایم مجال حضور ندادم و تا بوده پیرو احساسات دیگران شده است برای رهایی پیرو بودن گام ابتدایی هست اما تا رهبر موازین افکار و امیال ات نشوی بیهوده برای آزادی جنگیده ای ما انسان های نا تمام ناقصی هستیم که در پی اقتدار ارمان های دیکته شده ایم که ابنا بشر با سنجش های درونی خود به قاعده ای مستحکم مب...
کمال ستایش از جاودانگی درو است - تاریخ: 1402/7/8 ساعت: 15:01
زلف شب را بلند می بینم و درخشش چشمان روز را بی انتها، دل به ستایش شان نمی توانم ببندم از بس فنا بودن در تار و پود نفس هایم حس می کنم زندگی را جانانه نزیستن کمال ستایش را افسانه می کند . + به قلمِ داهول ( دامت برکاتهُ )  |  Adblock test (Why?)
تصاحب قدرت جلوه ی بی پایان زیبایی هاست - تاریخ: 1402/6/28 ساعت: 18:41
چهره ی بدنم را ناخوانا می پندارند ! تقدمی برای حقیقت نیست همه در آشوب واقعیت ها برده ی تسلیم ایم و رفتار مان را برای بقا تنظیم می کنیم . و نیک فهمیدم عصاره اراده ما تصاحب قدرت است وگرنه سازش ، نهایت توانایی می شود + به قلمِ داهول ( دامت برکاتهُ )  |  Adblock test (Why?)
نباختم - تاریخ: 1402/6/28 ساعت: 18:41
تنهایی ، قمار زندگی ام بود. نباختم ، چون برنده ای ندیدم
سایه - تاریخ: 1402/6/15 ساعت: 9:59
احساسم سایه ایی در پای روشنایی نگاهت شده است . حرف هایم می میرد اگر به تو نگویم .... از زندگی فقط تسلیم را فهمیده ام! بیا؛ تا لحظه را جشن بگیرم .... + به قلمِ داهول ( دامت برکاتهُ )  |  Adblock test (Why?)
تهی - تاریخ: 1402/6/15 ساعت: 9:59
ذره ای دل ، مبتلا به شوق دارم که پریشان رحم است . گرداگرد هوس می چرخم و می نالم . سامانی برای رهایی نمی یابم حسرت برم که عمر حرام غم های تهی شد + به قلمِ داهول ( دامت برکاتهُ )  |  Adblock test (Why?)
حبس ابد - تاریخ: 1402/5/19 ساعت: 20:35
تو محکومی به زیبایی و من قاضی ستایش تو لب هایت نفسم را حبس تمنا کرده اند ....
قربانی - تاریخ: 1402/5/11 ساعت: 23:26
ملاقاتی نیست در لحظه های فرتوت ، تاول نفس هایم را بدرقه ی کدام هواداری کنم ؟رقیب لبخند کسی نیستم . پیمانه ام را ترازو نکردم تا اجرت طلب کنم ای دوست !ما به مستی ارادت داریم ....در جشن نیک و شر، برای شهوت هر دو را قربانی می کنیم ! دم از آدمیت زدن حراج ادعاست ! گمانم را کمانه می کنم سمت آشنا و غریب ، ت...
نخ - تاریخ: 1402/5/11 ساعت: 23:26
نگاهت نخی بود که دلم را به نخ کشید !این عطش لیاقت نداشتن چطور برایم نخ نما شود ؟
حماقت - تاریخ: 1402/1/21 ساعت: 11:56
مقلد دغدغه ی هیچ رنجی نباش . اندوه ،گفتمان سقوط ات را رساتر می کند نمی بینی مردم برای فرار از غم به هر چه فکرش را کنید آلوده می شوند ؟! البته اندوه وفاترین احساس ماست تو اگر به آن خیانت نکنی احمقی ! + به قلمِ داهول ( دامت برکاتهُ )  |  Adblock test (Why?)
لخته - تاریخ: 1402/1/21 ساعت: 11:56
نفس هایم لخته شده ،نگاهم ورم کرده ،داوریی جز درد برای فهم زنده بودنم نمانده ! بله ما همه دیوانه ی درمانیم اما صاحب مان درد است . + به قلمِ داهول ( دامت برکاتهُ )  |  Adblock test (Why?)
مزاحم - تاریخ: 1402/1/21 ساعت: 11:56
مزاحم شوق کسی نباشم وجدانم در استراحتی طولانی خوش می گذراند!
رد پا - تاریخ: 1401/12/26 ساعت: 16:55
سامانی در سرگذشتم نمی بینم . از آزادی و آرامش جدا شده ام و با ترس جدال می کنم . آخر از تهی بودنم چه کس را پُر می توانم کنم . قصه ی شورش دل را هیچ آغوشی لمس نمی کند . رد پای محبت را هرگز مقصد خود نکن . بازی فضایل برای مردمان بازاری پر رونق است . + به قلمِ داهول ( دامت برکاتهُ )  |  Adblock test (Why?...
آزار - تاریخ: 1401/12/26 ساعت: 16:55
همه لحظه هایم بهشت بر باد رفته است . این جهنم رسالت افکار و اعمالم شده و این آزار خواب من است .