برای تعزیه ای که آغاز نشده زاری نکن ....
-
تاریخ: 1398/3/9 ساعت: 9:52
وصله ی نخ نما دوران شده ایم در این وادی شوق شفا نیست تا هست در خفا جفا درو می کنیم .ملازم زخم و در حسرت رحم مانده ایم. عرصه طغیان پر طمطراق و بساط عیش مسطاب . ملجع نوش ما زهر آگین و سبو آغشته به سراب . مستغرق ذلت و در آشوب لذت فریاد نجات سر می دهیم در حد نعل و نعلین سخنوریم و به هر چه می پنداریم می ...
تازیانه
-
تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 4:30
عرش را برای که فرش کرده ایم ؟ برای آنانی که فرش را تجلی عرش می دانستند ! نقد را ماسیده اند و نسیه را برایمان نسخه میکنند ! قدرت هم در حکمیت حکمت خدا آفت است برای ما، چون ما پا برهنه گان تاریخ ابزار ام
شراب
-
تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 4:30
جلوه ها مجال می یابند برای ظهور آنچه منتهی به عریانی است . مسخ تسلیم شده ایم برای جرعه ای سراب به خیال اینکه شراب برایمان آورده اند .....
شکر گذاری
-
تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 4:30
مشام من بوی رنج را از ادا و اطوار آن پبرمرد حج رفته حس میکند .چهره تکیده و چین و چروکش چهره اش بی شمار و مو های سرش رنگ برف .... می گفت فقیر و غنی می گویند خدا را شکر ! باید بگویند خدایا چیزی بده که شکرت کنیم ... لبخند های ریزش برای تایید کلامش را بی حواب گذاشتم گفتم حاحی اینجا ایرانه با خدا اینجوری...
جهالت
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 9:58
عاقبت عرش ،قدمگاه شود... فرش جماعت مظلوم شود ! فرجام تفاوت مان خیلی معمولی به ته خط میرسد ... انتظار فرسایش زیبایی هست که مبتلایش شدیم ...روزی روزگاری مسیر آخر روزی سفره دلم خواهد شد... ای رهگذر پیموده را پیرو سکون کردن نهایت جهالت است ... + به قلمِ داهول ( دامت برکاتهُ ) |
سقا
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 1:54
سقای من در موت است و بنا بر دلواپسی گذارده! گرداگرد مان هم گرا به هیچ سمت نمی دهد! کفرمان از ایمان مان پیشی گرفته و حد و حدود را قی کرده ... بازتاب این همه تباهی جز مات بودن نیست .من در سقوطم عاشق پرواز می مانم! + به قلمِ داهول ( دامت برکاتهُ ) |
گفتم و گفت
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 1:54
گفت: تو چرا از آزادی دفاع نمی کنی ؟ گفتم : ستایش از نادیدنی ها زجر است..... گفت: به سعادت چرا چنگ نمی زنی ؟ گفتم: عمر که به نصفه رسید به سعادت فکر نمی کنی فقط به آرامش پایبندی ..... گفت: بی تفاوتی افت اراده هست نیست؟ گفتم : انتخابی برای اختیارمان نیست ما مجبوریم و اراده در عرض این اجبار است ... + به...
تغسیل
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 1:54
معتکف تغسیل خویشم! صامت ام و ندایی نای برخواستن ندارد. ملتفت منتهای این قصه هستم اما ثمره این دانستن بنای مبارکی نیست شخم زدن عمر رفته حاصلش هرز است .... + به قلمِ داهول ( دامت برکاتهُ ) |
عفت آفت زده
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 1:54
به تو چه ای عفت آفت زده! ؟ مقسم کفر و ایمانی ؟! زاده ی خدایی؟! در سوگ خنده هایم پر پر نشو من مدعای هیچ ندارم زبان در کام بگیر و بازیچه زبانم نشو .... من رهزن قیود افکار کسی نیستم لهب و لعب کلام من حشر و نشر با دنیا پوسیده دور و برم دارد ... تو در طواف خوبی ها سنگ رجم بر من نکوب ... + به قلمِ داهول (...
نه راهی نه چاهی
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 1:54
دم به دم تا دمیدن پگاه مرا آشوب تو بی قرار کرده . نه راهی نه چاهی ! تمام من قامت بر افراشته و اینک هر چه رجم هست با نیت رحم بر من می کوبند! در وادی ما برای قربانی شدن کافیست چوپان دوست باشی و گرگ ترس... تصلب خیالم از واژگونی فضیلت هاست محتاج فراموشی شدم آن هم با شهوت لذت... پیموده ها نهی می کنند نرف...
مرثیه
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 1:54
مرثیه در آغوش دستانم خون مرثیه می خواند . ثمره ی تمنای تو جز وهم حاصلی نداشت . مجذوبم و این جذب هیچ جذابیتی ندارد. + به قلمِ داهول ( دامت برکاتهُ ) |
بساط
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 1:54
در تلاوت واژه ها زبانم می لنگد. چشم هایم فرسوده گشته .... بساط نشاط آذین خیالم شده و معقول نیست در فضیلت های خسته کننده نقش هوس را کمرنگ کرد ! + به قلمِ داهول ( دامت برکاتهُ ) |
افسانه
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 1:54
افسانه زخم ها به شماره افتاده اند غوغای زجه ها روان را پژمرده می کند تلاوت خنده ای کنید تا در لحظه ای غور در آرامش کنیم .تو خود را باش که لحظه ها میخ اند بر تابوب نیستی .... هستی افسانه ی خیالمان شده .... + به قلمِ داهول ( دامت برکاتهُ ) |
اباطیل
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 1:54
مسکوتم ...مخدوشم ...واژه ها ذهنم را ارضا نمی کنند .اباطیل چون ابابیل قصه ی مکه بر سرم می کوبد....سمت و سویم کور است چراغ راه من آبستن هیچ نوری نیست ... احیای این دریدگی ها ریسمان تقدیر م را پوسیده تر می کند لیکن بنای هیچ چاهی را ندارم ... + به قلمِ داهول ( دامت برکاتهُ ) |
تسلسل
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 1:54
تسلسل دنیا جولان گاه میرا شدن است .افسوس افکار پوسیده زمام لحظه های گیتی را گرفته اند ... به خاموشی توسل جستیم و منتظریم تا انتظارمان از امید ته بکشد !خوب است که نامیرا بودن وجود ندارد چون تلخ است در تسلسل رنج مردمان دوران غور کردن... + به قلمِ داهول ( دامت برکاتهُ ) |