تبسم دیگر تسلا ی دل ناسور نیست .چشم بی تیمار هم بدرقه دل است ستم است نجوای جنون در جوار جلود عقل ...سودای شراب مقصدش سراب است . مستی افسانه ای گوارا برای التیام امید های ذبح شده است در این قربانگاه نیایش افاقه نمی نکند باید جان کندن را نذر کنی ...
برچسب:
نویسنده: پارسا ابراهیمی